سديد الدين محمد عوفى

232

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

كرد . مشايخ « 1 » گفتند اين « 2 » مرد جهلى بغايت دارد كه « 3 » در ميان بيابان پالودهء گرم مىطلبد . و اين عالم اسبابست ، در جهان اسباب روزى بى سبب نتوان يافت ، او را بگذاشتند و برفتند . راوى مىگويد : چون « 4 » مرا در حق او ارادتى بود « 5 » در خدمت او « 6 » بايستادم و جهد كردم تا او را به ديهى رساندم « 7 » . مسجدى بود در آن مسجد شديم و زمانى بياسوديم . شيخ را سستى غلبه كرد و ضعف بر كمال رسيد « 8 » ، نيم‌شب « 9 » در مسجد بكوفتند . در بگشادم . كنيزكى ديدم كه خوان « 10 » سرپوشيده « 11 » بياورد و گفت : شما غريبانيد يا ساكنان « 12 » ؟ گفتم : غريبان « 13 » و راه‌گذرى . خوان در پيش ما نهاد و سفره از روى آن « 14 » برداشت پالودهء گرم بود . شيخ را « 15 » گفتيم « 16 » تناول كن ، شيخ امتناع نمود . كنيزك طپانچه‌اى به قوت « 17 » به روى خود « 18 » زد و گفت : اگر نخورى ترا برنجانم « 19 » . شيخ در پيش آمد و من و شيخ « 20 » آن پالودهء گرم را « 21 » تناول كرديم . پس آن كنيزك را پرسيدم كه اين چه حالت بود كه « 22 » درين نيم‌شب پالودهء گرم بر سر غريبان آوردى « 23 » ! گفت : خواجهء من رئيس اين ديه است و مردى سبكسار و تيزخشم است ، اين ساعت « 24 » پالودهء گرم خواست . چون اهل خانه به ساختن آن مشغول شدند هر ساعت « 25 » تعجيل مىكرد كه دير

--> ( 1 ) مپ 2 : رفيقان ( 2 ) متن : كه آن ( 3 ) مپ 2 : و ( 4 ) مپ 2 - چون ( 4 ) حج + و اعتقادى ( 5 ) مپ 2 : با او ( 6 ) مپ 2 : رسانم ، مج : رسانيدم ( 7 ) مپ 2 - شيج را . . . كمال رسيد ( 8 ) مپ 2 + ديدم ، مج : شبى ( 9 ) مپ 2 و مج : خوانى ( 10 ) مپ 2 : بر سر نهاده ( 11 ) مج + اين خطه ( 12 ) مج : غريبم ( 13 ) مپ 2 - و راه‌گذارى ( 13 ) متن - آن ، مج : خوان ( 14 ) متن - را ( 15 ) مپ 2 و حج و بنياد : گفت ( 16 ) مپ 2 - به قوت ، مج + به قوت ، بنياد + سخت ( 17 ) بنياد : شيخ ( 18 ) مپ 2 - و گفت اگر . . . برنجانم ( 19 ) حج : او ( 20 ) مج - را ( 21 ) مج - كه ( 22 ) مج : آوردن ( 23 ) متن + آن ( 24 ) مپ 2 - هر ساعت ( 25 ) متن و مج : لجاج ، بنياد : لحاح